ads
0

هیچ محصولی در سبد خرید نیست.

برای مشاهده لیست علاقه مندی ها وارد شوید!

مشاهده محصولات فروشگاه

اصول ومبانی طب اسلامی

دسته بندی :اصول ومبانی 7 تیر 1393 سردبیر 182

در این قسمت اصول ومبانی طب اسلامی را براساس کتابهای حکمای اسلامی ازجمله عقیلی خراسانی ابن سیناوسایرحکمای اسلامی موردکنکاش قرارمی دهیم. تعریف طب : صناعتی است که طبیب بوسیله آن دراحوال مردم و چگونگی تندرستی و بیماری آنان نظر کند تا تندرستی وسلامت آنها را حفظ نموده و بیماری را از تن مردم دور کند.
از این تعریف استنباط میشوددرطب اسلامی پیشگیری مهم ترازدرمان است یعنی بایدبارعایت دستورات معصومین (ع)ازبیمارشدن جلوگیری کنیم و در مقام مقایسه ازلحاظ پیشگیری از بیماریها طب اسلامی غیرقابل غیاث با طب جدید است چون باعمل به یک روایت اهل بیت عصمت وطهارت (ع)میشودازمبتلا شدن به خیلی ازبیماری های مزمن ولاعلاج ازدیدگاه طب غربی جلوگیری کردزمانی که درمحضرعالمان ربانی درقم ومشهدمشغول تحصیل بودم می دیدم که این بزرگواران هرازگاهی یک شیشه کوچکی راازجیب قبای خودبیرون می آوردندومقداری ازمحتویات آن شیشه راکف دست خودمی ریختندودربینیاستعمال میکردندووقتی ازآنهاسوال میکردم که چیست درپاسخ می فرمودندکه انفیه توضیح بیشترراکه جویامی شدم میفرمودنداین ماده باعث تحریک عصب بینی شده وعطسه ایجادمی کندووقتی سوال میکردم که عطسه زدن چه خاصیتی دارد روایت شریفی راکه ازوجودمعصوم (ع)نقل شده برای من میخواندندکه می فرمایدکسی که عطسه بزندتاسه روزازسگده کردن درامان است بااین مثال خواستم اهمیت این طب رابیان کنم که میشودبااحیای علوم اسلامی مخصوصا طب اسلامی رادرسرتاسرگیتی بنیان گذاری کردومردم ازمنافع کثیرآن بهره ببرند در طب اسلامی علاوبر غذاها و خوردن وآشامیدن به اموری چون خواب واستراحت و محل زندگی وآب و هوا ووضعیت روحی وروانی و… نیز توجه شده و نقش این امور در حفظ سلامتی و رفع بیماری را بررسی کرده است. برای یادگیری طب سنتی واسلامی درهردومکتب نیازمندشناخت یک سری مبادی می باشیم که ازارکان شروع میشود که این ارکان درطب سنتی چهاررکن ودرطب اسلامی پنج رکن می باشد که به ترتیب از بالا به پایین عبارتند از: 1-آتش 2-هوا(باد) 3-آب 4-خاک کیفیت آتش گرمی و خشکی،هوا گرمی ورطوبت،آب سردی ورطوبت و خاک سردی و خشکی است. قوای گرما و سرما را قوای فاعله و رطوبت و خشکی(یبوست)را قوای منفعله می گویند و وجود این قوا وترکیب آنها با یکدیگر در عناصر اربعه باعث ایجاد خواصی منحصر به فرد در هرکدام از ارکان اربعه چهار عنصر شده که در ایجاد عالم خلقت ودر مواد وعناصر طبیعت تاثیر بسزایی دارد. هرکدام از این چهار عنصر تاثیرات خاصی در مواد تشکیل دهنده اشیاء دارد که توضیح خواهم دادودرباره رکن پنجم روحی الهی نیزتوضیحاتی خواهم دادکه فقط درطب اسلامی مطرح است
طب اسلامی قسمت دوم
مطابق عقیده قدما جهان دارای نه فلک می باشد که آنچه زیر فلک اول که فلک قمر می باشد وجود دارد از چهار عنصر تشکیل شده است.
۱ خاک: پایین ترین مرتبه عناصر اربعه عنصر خاک می باشد که از مرکز زمین شروع شده تا قسمت محاط آب یعنی دریاها و اقیانوسها امتداد می یابد. قدما خاک را زیر آب می دانستند ووجود خشکی بر روی زمین را یک استثناء می دانستند که خداوند برای ایجاد محلی برای زندگی بشر قرارداده است. خاک سنگین مطلق است ودارای طبع سرد وخشک می باشد و درعمق زمین آرام و قرار دارد.آرام و قرار داشتن خاک یعنی اگرقسمتی از آن را بکنندو بیرون بیاورند بواسطه طبع سنگینش باز به جای خودش باز می گردد. فایده آن دربدن اینست که باعث پایداری تن و باقی ماندن بدن بر نهاد خود است.تمام رسوبات بدن و مواد سنگین از عنصر خاک هستند.
۲-آب: عنصر آب روی خاک قرار دارد و محیط بر خاک است.آب نیزسنگین است امانه به اندازه خاک ازخاک سبک تراست ودارای طبع سرد و مرطوب می باشد.آب گرداگرد زمین را پوشانده است.خاصیت آب این است که آسان ازهم پاشیده می شود و آسان هم جمع میشودو به همین دلیل هر شکلی را به راحتی می پذیرد و به راحتی هم از دست می دهد.آب باعث می شود که خاک پذیرنده هر نهادی گردد وچسبندگی پیداکند.ایجاد چسبندگی از مهمترین خواص آب است وباعث می شود بدن انسان بواسطه این عنصر نهاد خاص خود را پذیرفته و آن را برای مدتی طولانی نگهدارد وایستادگی پیدا کند و فرو نریزد.
۳- هوا: جایگاه هوا بالاتر از آب و پایین تر از آتش است و از آب لطیف تر و مرطوبتر می باشد.هوا از سطح آب شروع شده وتا بیست و یک فرسخ بالای سطح آب ادامه پیدا می کند که همان جو زمین می باشد با طول حدودا صدو بیست کیلومتر. هوا اگر چه مرطوبتر از زمین می باشد اما به دلیل رقیق تر بودنش در تماس با اشیاء آنها را تر نمی کند زیرا رطوبت بواسطه غلظت است که اثر می کند مثل روغن که چون غلیظ تر از آب است بیشتر مرطوب می کند و اثر لکه بر جای می گذارد.خاصیت اصلی هوا در طبیعت این است که چیزها را لطیف و رقیق می کند و نیز باعث پیدایش تخلخل(گشادگی در اجزای اشیاء و مواد) می گردد.فایده ان در بدن این است که باعث رقیق شدن مایعات بدن و نیز ایجاد تخلخل در موادی از بدن که باید بسوزد می گردد.زیرا بواسطه متخلخل شدن برخی مواد درون بدن،بین اجزای این مواد فاصله و گشادگی پیدا می شود و باعث بهتر سوختن این مواد می گردد.
۴- آتش: جایگاه آتش بالای هوا(بالاتر از جو زمین)بوده و تا نزدیکی جو ماه(قمر)امتداد می یابد.آتش سبک مطلق است و دارای طبعی گرم و خشک می باشد.خاصیت آتش این است که همه چیز بواسطه آن لطیف و آمیخته می گردد و پخته و رسیده می شود.بواسطه قوت آتش است که هوا می تواند در همه اجسام گذر پیدا کند و سردی آب و سنگینی خاک بوسیله آتش شکسته و تعدیل می شود.آتش باعث می شود که مواد و اشیاء گوناگون از طبیعت یکسان خود درآمده و به طبیعت آمیخته جدیدی تبدیل شوند.
درنهایت اینکه کل هستی موجود در زیر فلک اول اعم از معدنیات و نباتات و حیوانات از ارکان اربعه آمیخته و سرشته شده است و بنابراین هر جسمی دارای طبعی خاص که نتیجه کیفیت وکمیت آمیزش عناصر اربعه با یگدیگر می باشد است.ارکان اربعه در نفس خود وبصورت ذاتی دشمن و ضد یکدیگرند و همواره باهم ناسازگار می باشند اما بواسطه قدرت خلقت خداوند که همان روح الهی است با هم آمیخته شده اند تا اشیاء خلق شوند.
به دلیل همین دشمنی ذاتی ارکان اربعه است که طبیعت هیچ شی و جسمی همواره یکسان نبوده و دائم تغییر می کند و دلیل پیری و استهلاک بدن انسان نیز همین دشمنی عناصر اربعه باهمدیگر می باشد که اگر طبع انسان از تعادل خارج شود و عنصری بر عناصر دیگر غلبه پیدا کند شروع به حذف تاثیرات عناصر دیگر ازبدن نموده و باعث بیماری و یا مرگ می شود.ضمنا در بدن انسان هیچ گاه تعادل حقیقی وجود ندارد و بدلیل اینکه بدن دارای تعادل کامل نیست همواره بدن درحال استهلاک و ضعیف شدن می باشد تا مرگ فرارسد. تنها بدن انسان کامل است که دارای تعادل کامل و حقیقی بوده و هدف از خلقت نیز رسیدن انسان به مرتبه انسان کامل و جاویدان شدن انسان است.
طب سنتی قسمت سوم
شناختن اسباب وعلل تندرستی وبیماری و شناخت چیزهای سودمند یا مضر برای بدن و چگونگی استفاده از آنها برای حفظ سلامتی یا دفع بیماری را طب می گویند.
بدن انسان از دو چیز تشکیل شده : ۱- ماده ۲- صورت
ماده :چیزی است که از ترکیب مایه ها (آتش – هوا – آب – خاک)بوجود آمده که هر مایه ای به حکم طبعش دائما درپی جایگاه خویش روان بوده و می کوشد تا از دیگر مایه ها جدا شود.
صورت :قوت ونیرویی که این مایه ها را بهم پیوند می دهد تا بدن انسان سرپا باشد واین مایه ها ازهم گسسته نشوند وبرحال تعادل باقی بمانند را صورت گویند.ولی چون دشمنی مایه ها با همدیگر ذاتی است و تلاش نیروهای صورت برای پیوند این مایه ها با سعی وکوشش و صرف انرژی همراه است وذاتی نیست لاجرم لحظه ای می رسد که نیروی صورت دیگر قادر به پیوند دادن وایجاد دوستی بین این مایه ها نمی باشد که به این لحظه مرگ می گوئیم و مرگ آغاز روند فروپاشی بدن است.مطابق قانون طبیعت عملی که از روی طبع وبصورت فطری وذاتی انجام گیرد درنهایت بر عملی که با سعی وکوشش و صرف کردن توان و انرژی همراه باشد پیروز خواهد شد وبرآن غلبه خواهد نمود.
آنچه که باعث قوام و پایداری بدن انسان می گردد شش چیز است که به آنها اسباب سته می گویند.
۱- هوا
۲- طعام و شراب(نوشیدنی) و داروهای طبیعی یا دست ساز
۳- خواب و بیداری
۴- حرکت و سکون
۵- استفراغ و احتقان
۶- اعراض نفسانی مثلا غم شادی هیجان …
بدن انسان به ناچار و به حکم چگونگی خلقت خداوند وقوانین طبیعت نیاز به ارکان اربعه و سرما وگرما ورطوبت و خشکی و غذا وشادی و غم و … دارد که این عوامل همان اسباب سته می باشند.
اسباب سته هستند که باعث می شوند بدن ازحالی به حال دیگر درآید و تعادل مایه ها بهم بریزد و درنتیجه مرگ به صورت تدریجی بر بدن چیره گردد. ازهمین روست که زیاده روی در خوردن وآشامیدن و شادی و غم و … باعث پیری زودرس و مرگ زود هنگام میشود.اینجاست که منفعت و وظیفه طب اسلامی مشخص می گردد. شناخت طب اسلامی و عمل کردن براساس آن باعث می شود که قوای صورت یاری شوند تا بتوانند بهتر وراحت تر عمل کرده و تعادل بیشتری را بین مایه های بدن برقرار سازند تا بدن برای مدت بیشتر وبا کیفیت بهتری زنده بماند.
بطور خلاصه طب اسلامی کمک می کند تا بین مایه های بدن تعادل بیشتر و بهتری برقرار شود که این تعادل باعث سلامتی و عمر طولانی می گردد. یعنی طب اسلامی همان نکاتی است که انسانها را برای تبدیل شدن به انسان کامل یاری می کند چون گفتیم که تنها تعادل کامل و واقعی و همیشگی را فقط می توان دربدن انسان کامل پیدا کرد.دستورات دینی مثل پرهیز از مصرف مشروبات الکلی،رعایت نظافت جسمی ونیز رعایت بهداشت روحی با توصیه هایی مثل بخشش و گذشت و پرهیز از حسادت و غیبت و تهمت و… درحقیقت دستوراتی هستند براساس طب اسلامی که زمینه هایی بیش از سلامت جسمی را پوشش می دهند.از این منظر می توان به دین بعنوان راهی به سوی ایجاد تعادل حقیقی وکمال و رسیدن به جاودانگی نگاه کرد.
طب سنتی قسمت چهارم (ارکان اربعه و قوای آنها)
درباره قوتهای ارکان اربعه لازم به توضیح بیشتری می باشد که در ذیل می آید.
قوای ارکان اربعه دو نوعند.
۱- قوای فاعله(اثر گذار): گرما و سرما
۲- قوای منفعله(اثر پذیر): یبوست(خشکی) و رطوبت
گرما قوه فاعله قویتری است نسبت به سرما.یعنی اثر گرما در بدن شدیدتر و زودتر از سرما ظاهر می شود و برای دفع گرمای بدن تلاش بیشتری باید صورت گیرد.به همین دلیل در زمستان با پوشیدن لباس گرم و استفاده از وسایل گرمازا به راحتی بدن گرم می شود اما در تابستان برای خنک کردن بدن تدابیر بیشتری باید اندیشید و با وجود همه این تلاشها برای خنک شدن، به محض قرار گرفتن در گرما و آفتاب در مدت کوتاهی بدن دوباره گرم می شود اما در زمستان بدن انسان بعد از گرم شدن مدت طولانی تری گرم می ماند.
و رطوبت نیز اثر پذیرنده تر از خشکی(یبوست) می باشد.یعنی رطوبت زودتر از خشکی از هم می پاشد و ماندگاری یبوست بیش از رطوبت است. پس برای از بین بردن یبوست در بدن تلاش بیشتری لازم است نسبت به دفع رطوبت از بدن. بدن به راحتی رطوبتش را ازدست می دهد و همین کاهش رطوبت بدن عامل ایجاد پیری و مرگ می شود که بعدا به طور مفصل توضیح می دهیم.
پس مهمترین قوای بدن گرما و رطوبت است که باعث رشد ونمو بدن می شود و در طبیعت نیز رشد گیاهان و حیوانات بواسطه این دو نیرو صورت می گیرد.
گرما باعث ایجاد خشکی میشود و خشکی نیز گرما تولید می کند و سرما رطوبت زاست و رطوبت نیز باعث تولید سرما می شود.
درک رابطه ارکان اربعه و چگونگی ارتباط و اثر گذاری و اثر پذیری قوای آنها در یکدیگر در طب سنتی نقش حیاتی ایفا می کند.
آتش دشمن کامل آب است به واسطه قوای گرما و خشکی و نیز دشمن هواست اما دشمنی اش با هوا کمتر از دشمنی اش با آب است زیرا که با هوا فقط بواسطه قوه خشکی دشمن می باشد و در قوه گرما با هم دوست هستند.ونیز آتش با خاک دشمنی نیمه دارد به واسطه قوه گرمای موجود در آتش و سرما ی موجود در خاک.و به همین ترتیب با توجه به قوای موجود در هر رکنی ،دوستی یا دشمنی اش را بابقیه ارکان خودتان می توانید پیدا کنید.
ارکان اربعه در یکدیگر اثرکننده و اثر پذیرنده اند. بنابراین مزاج هر اندامی با توجه به نوع و میزان آمیزش ارکان درون آن عضو(اندام) – از نظر گرما و سرما و یبوست و رطوبت – و نیز سنگینی و سبکی و گشادگی اجزا(تخلخل) و نرمی و سختی و… با بقیه اندامها متفاوت است.

طب سنتی قسمت پنجم (تعریف مزاج)
در این پست به بحث مزاجها می پردازیم.
هرچه در زیر فلک اول است از آمیزش ارکان اربعه پدید آمده و هر کدام از چهار مایه دارای کیفیتی می باشد که به این کیفیت و چگونگی،صورت یا طبیعت گویند.اصل و جوهر تمام ارکان یکی است اما در صورت مختلف بوده و ضد یکدیگرند.
صورت هر رکنی بر جوهر ارکان دیگر اثر گذاشته و جوهرشان را تغییر داده و کیفیت آنها را عوض می کند.هر گاه که دو صورت ضد ، بر هم اثر کنند دو حالت پیش می آید:
۱- صورت یک رکن بر جوهر(ماده) رکن دیگر غلبه کرده و صورت و کیفیت آن را تغییر میدهد و صورت تازه ای پدید می آورد. در این حالت ، صورت جدید را کاین و پدید آمدن اینصورت جدید را کون گویند و صورت قبلی را که حالا تغییر کرده است فاسد و تغییر صورتش را فساد می گویند.
۲- هر دو رکن بر جوهر دیگری اثر کرده و صورت هر دو رکن تغییر یابد و قوت هر دو شکسته شده وکیفیت جدیدی از بین آنها تولد پیدا می کند. در اینصورت به این عمل استحاله گویند و کیفیت(صورت) جدید را که از استحاله دو رکن پدید می آید مزاج می نامند.
بحث مزاج بحث مفصلی دارد و از آنجایی که بصورت اشتباه و نادرست در بین عامه مردم جا افتاده است باید در تعریف آن دقت شود.هر انسانی دارای مزاجهای مختلفی می باشد که ترکیب آنها مزاج کلی ونهایی فرد را مشخص می کند.مثلا ترکیب مزاج مادر زادی و مزاج کسبی از غذاها و مزاج عمر انسان ، درنهایت مزاج کلی فرد را معین می کند. پس برای تعیین مزاج فرد یا تغییر مزاج غیر طبیعی به مزاج طبیعی باید به عوامل مختلف و متنوعی توجه بشود.قدما حتی نام افراد رانیز در وضعیت مزاجی آنها موثر می دانستند برای مثال شخصی با اسم اکبربه دلیل مزاج حروف اسمش(ا=آتشی ، ک=آبی ، ب= هوایی ، ر=خاکی) دارای مزاج معتدل در مورد اسمش می باشد.اما بطور کلی می توان گفت که احوال و طبعها و مزاجهای بدن افراد ، در خور مزاج پدر و مادر بوده و بسته به نوع مزاج آنها و حال روحی والدین مخصوصا به هنگام باردار بودن مادر، متفاوت می باشد و مزاج اشخاص از مزاج والدینشان(مزاج مادرزادی)اثر بسیاری می پذیرد.
اما انواع مزاج:
۱- مزاج مفرده : هرگاه صورتی بر ضدش غلبه کند(کون و فساد) و صورت(اثرگذار یا اثر پذیر)دیگری در میان نباشد مزاج مفرد پدید می آید.مثلا از غلبه گرما بر سرما مزاج گرم پدید می آید.
اگر چهار رکن بر هم اثر کنند و دو تای آنها برابر آیند(استحاله شوند) و متعادل گردند(بدون اثرگذاری یا اثر پذیری) و از دوتای دیگر،یکی بر دیگری غلبه کند(کون و فساد) مزاج به نام صورت غلبه کننده بوده و مزاج مفرد پدید می آید.مثلا از برابری گرما و سرما و غلبه رطوبت بر خشکی مزاج مرطوب متولد می شود.
انواع مزاجهای مفرد عبارتند از:
مزاج گرم ، مزاج سرد ، مزاج خشک ، مزاج مرطوب
۲- مزاج مرکب : برای تولد و تولید مزاج مرکب به چهار رکن نیاز است که نباید هیچیک با دیگری به تعادل برسد.یعنی باید دو رکن بر دو رکن دیگر غلبه نمایند(نباید هیچ استحاله ای در میان باشد و فقط کون و فساد روی می دهد).مثلا از غلبه گرما بر سرما(کون گرما و فساد سرما) و غلبه رطوبت بر خشکی مزاج مرکب گرم و مرطوب پدید می آید. انواع مزاجهای مرکب عبارتند از:
مزاج گرم و مرطوب ، مزاج گرم و خشک ، مزاج سرد و مرطوب ، مزاج سرد و خشک
مزاج متعادل : اگر هر چهار رکن ، در همدیگر استحاله شوند و هیچ رکنی بر ارکان دیگر غلبه نکند کیفیتی حاصل می شود که به آن مزاج متعادل می گوئیم.درباره مزاج متعادل باید به نکته ای ظریف توجه کرد ،مزاج معتدل حقیقی در جهان موجود نیست و همانطور که گفتیم مزاج معتدل حقیقی ، لا اقل بصورت نظری فقط و فقط متلعق به انسان کامل می باشد که در اسلام به این فرد امام زمان و قائم گفته می شود.
اما مزاج معتدل موجود در طب سنتی که همه تلاشهای این علم برای رسیدن به آن وحفظ هر چه طولانی تر آن می باشد مزاج معتدل نسبی است و به طبیعت جسم(بدن) بستگی دارد. به عنوان مثال در بدن یک شخص سالم ، دارا بودن مزاج معتدل نسبی به این معنی نیست که هیچیک از اندامهای بدن وی دارای مزاج مثلا گرم و خشک نیست و مزاج همه اندامها معتدل است بلکه منظور از مزاج معتدل این است که هر اندامی مزاج مخصوص به خودش را دارد که مجموع مزاجهای کل اندام بدن مزاجی نسبتا معتدل خواهد بود.
توضیح بیشتر اینکه مثلا در مورد قلب(دل) ، زمانی قلب دارای مزاج معتدل بوده و سالم می باشد که مزاجش گرم و خشک باشد. زیرا مزاج اصلی قلب مزاج گرم و خشک است. فردی که قلبش دارای مزاج گرم و مرطوب بشود بطور مثال دچار بیماریهای قلبی مثل بسته شدن رگهای قلب و یا روماتیسم قلبی می گردد.بطور خلاصه:
مزاج معتدل هر اندامی زمانی به دست می آید که آن اندام ، گرما و سرما ورطوبت و خشکی را به اندازه ای که باید و مخصوص طبیعتش می باشد داشته باشد.اگر همه اندامها بر مزاج طبیعی خودشان باشند در نهایت جمیع اندامهای بدن دارای مزاج معتدل خواهند بود.مثلا گرما و خشکی قلب بر سرما و رطوبت مغز اثر کرده و به تعادل نسبی می رسند.
نکته ظریف بعدی که اکثرا توسط مردم نادیده گرفته شده و باعث درمانهای سنتی اشتباه و نتیجه گیری معکوس می گردد این است که تعادل مزاج برای هر فردی با افراد دیگر متفاوت است. مثلا مزاج معتدل برای فرد اول مزاج گرم و خشک بوده ولی مزاج متعادل برای فرد دوم ( به علت تفاوت در مزاج مادرزادی،مزاج عمر،مزاج غذا،مزاج مسکن و…) در سردی و رطوبت می باشد.اینجاست که مشخص می شود چرا یک نوع درمان خاص یا یک داروی مشخص فردی را درمان می کند اما توصیه همان دارو یا درمان به دیگری بی نتیجه بوده یا حتی باعث بدتر شدن حال وی می گردد.
در انتها یکبار دیگر تعریف مزاج را بطور خلاصه و مختصر می نویسیم.از ممزوج شدن صورتها(یا در واقع از ممزوج شدن اخلاط در بدن) کیفیت جدیدی پیدا می شود که به آن مزاج می گوئیم.
باز هم می گویم که مبحث مزاج خیلی وسیع و گسترده بوده و جای بسیاری برای تحقیق و نوآوری دارد که متاسفانه در دنیای امروز و یا لااقل در کشور ما هیچ توجهی به اهمیت آن نمی شود. برای اقدام به درمان بوسیله طب سنتی حتما و حتما باید در بحث مزاج شناسی مهارت و تخصص پیدا کرد.مخصوصا که بحث مزاج فقط شامل غذاها و آشامیدنیها نبوده و هر چیزی(بطور مثال سن انسان یا محل زندگی یا حالتهای مختلف روحی و روانی و …)دارای مزاج خاص خودش بوده و در مزاج انسان تاثیر دارد همانطور که در مورد مزاج اسامی مثال زدیم.
.
طب سنتی قسمت ششم (تشخیص مزاج معتدل و قیاس مزاجها)
امروزه در علم پزشکی جدید، دسترسی به مدارک و سوابق پزشکی بیمار و جمع آوری اطلاعات مفید از وضعیت سلامتی و بیماری افراد در گذشته اهمیت بسیاری پیدا کرده و مخصوصا در کشورهای پیشرفته توجه بسیاری به این مسئله می شود.
این امر در طب سنتی نیز وجود داشته و شروع روند درمان بیمار در طب سنتی همیشه با جمع آوری اطلاعات از وضعیت جسمی و روحی فرد آغاز می گردد. البته در آن زمان با توجه به فقدان کامپیوتر و امکانات ضبط و ذخیره اطلاعات، امکان ثبت جزییات و سوابق بیماری افراد وجود نداشت و بنابراین پیشینیان ما با استفاده از روشی مفید و تقریبا مطمئن از وضعیت بیمار کسب آگاهی می نمودند.
این روش مفید همان طبع شناسی و شناسایی مزاج افراد می باشد که می تواند در پی بردن به وضعیت سلامتی و بیماری فرد در گذشته و حال کمک شایان توجهی به طبیب بکند.
هر طبع و مزاجی معمولا به بیماریهای خاص همان طبع و مزاج دچار می شود و درمان نیز باید بر اساس نوع مزاج و طبع بیمار صورت بگیرد. در مبحث مزاج شناسی ابتدایی ترین کار پس از پی بردن به مزاج شخص، دریافتن این نکته می باشد که آیا فرد دارای اعتدال مزاج می باشد یا خیر؟
برای پی بردن به اعتدال یا عدم اعتدال مزاج در مورد اشخاص و بیماران، باید اقدام به مقایسه بکنیم.قبل از شروع بحث قیاس لازم است یک بحث فلسفی را مطرح بنماییم تا ذهنتان آماده مطلب بشود. موجودات زیر فلک اول از سه نوع تشکیل شده اند: نوع جمادات-نوع نباتات و نوع حیوانات. هرکدام از انواع موجودات می توانند از صنف های مختلفی تشکیل شوند، مثلا نوع حیوانات دارای اصنافی مثل صنف خزندگان،صنف پستانداران،صنف پرندگان و … می باشد. هر صنفی نیز از اشخاص مختلف تشکیل شده مثلا صنف پرندگان دارای اشخاصی مثل مرغ،طوطی،گنجشک و … است.حالا به بحث قبلی خودمان بر می گردیم.دانستن اعتدال مزاج توسط هشت نوع قیاس صورت می گیرد:
۱- قیاس مزاج یک نوع از موجودات با انواع دیگر و نیز با هرچه که بیرون از اوست.اگر مزاج انواع جمادات و نباتات و حیوانات را با هم مقایسه کنند(در مباحث فلسفی انسان نیز از نوع حیوان محسوب می شود) مزاج نوع انسان از مزاج همه انواع دیگر و کل موجودات هستی معتدلتر است.
۲- قیاس مزاج یک شخص با همه افراد هم نوع خودش. افراد نوع انسان دارای مزاجهای بیشماری هستند و اعتدال مزاج در نوع انسان دارای عرضی وسیع می باشد که از هر طرف دارای حدی می باشد و اگر مزاج شخص خارج از این محدوده(محدوده اعتدال مزاج نوع انسان) قرار بگیرد شخص بیمار شده و نهایتا می میرد. حد وسط این عرض(محدوده) معتدلترین مزاج را نسبت به کل عرض داراست.
مرگ< -------((حد کناری------------حد وسط------------حد کناری))-------->مرگ
مرگ((< --------محدوده اعتدال مزاج نوع انسان-------->))مرگ
۳- قیاس مزاج صنفی از یک نوع با اصناف دیگر از همان نوع(نوع انسان دارای اصناف مختلفی می باشد مثلا صنف زن و صنف مرد). مزاج اصناف نیز دارای محدوده اعتدال مزاج می باشد ولی عرض آن کوچکتر از عرض مزاج نوع است. هر صنفی که مزاجش در وسط این محدوده قرار بگیرد در مقایسه با سایر اصناف آن نوع،دارای معتدلترین مزاج می باشد.توجه کنید که گفتیم در مقایسه با سایر اصناف همنوع خودش!
یعنی ممکن است در مقایسه با سایر انواع موجودات، معدلترین مزاج را نداشته باشد یا حتی اصلا تعادل مزاج نداشته باشد! هرچند که در بین اصناف نوع خودش معتدلترین باشد!!!
۴- قیاس مزاج شخصی از یک صنف با سایر اشخاص هم صنف خودش.مزاج اشخاص درون یک صنف خاص نیز دارای محدوده اعتدال مزاج است ولی عرض آن از عرض اصناف کوچکتر می باشد و باز هم حدوسط این فاصله،دارای معتدلترین مزاج است.مثالی از این نوع قیاس می تواند مقایسه مزاج یک زن خاص با مزاج همه زنهای دیگر باشد.
۵- قیاس مزاج شخصی از یک صنف با یک شخص خاص دیگر از همان صنف. مثل قیاس مزاج یک مرد خاص با یک مرد خاص دیگر(مثلا مقایسه مزاج زیدان با مزاج رونالدو!)
البته در این نوع از قیاس باید توجه داشت که چون هر شخصی در عالم دارای مزاج مخصوص به خودش می باشد پس اعتدال مزاجش نیز مخصوص به خود اوست و بنابراین هر کس در قیاس با خودش معتدل و در قیاس با دیگری نا معتدل است!
بیشتر توضیح می دهم.مثلا فرض کنید اکبر دارای مزاج مادرزادی گرم و مرطوب است، بنابراین تعادل مزاج شخص اکبر زمانی بوجود می آید که مزاج بدنش گرم و مرطوب بوده و تغییر نکرده باشد. اما اصغر طبع مادرزادی سرد و خشک دارد بنابراین تعادل مزاج اصغر نیز زمانی وجود دارد که مزاجش سرد و خشک باشد. حال می بینیم که مزاج فعلی اکبر اگر گرم و مرطوب باشد در قیاس با مزاج اصغر معتدل است و مزاج اصغر نیز اگر در حال حاضر سرد و خشک باشد در قیاس با مزاج اکبر معتدل است!!!(چی شد!)
سختی و پیچیدگی مطلب بالا به دلیل اختلاط مفهوم فلسفی قیاس با مفاهیم و تعاریف طب سنتی بوجود آمده و یک بحث فلسفی طبی می باشد.
۶- قیاس مزاج اندامها با یکدیگر. مزاج هر اندامی در قیاس با خودش معتدل و در مقایسه با سایر اندامها نا معتدل است.مثلا مزاج مغز که سرد و مرطوب می باشد در قیاس با خودش و آنچه که باید باشد(حالت طبیعی اش) معتدل است ولی در مقایسه با قلب که مزاجی گرم و خشک دارد، مزاج مغز معتدل نخواهد بود.
۷- قیاس مزاج اشخاص مختلف یک صنف با مزاج شخصی از همان صنف که مزاج اندامهای وی در معتدلترین حالت ممکن قرار دارد. مثلا مقایسه مزاج همه دانش آموزان یک کلاس با یکی از دانش آموزان همان کلاس که از همه سالمتر بوده و یقین داریم که معتدلترین مزاج را در میان دانش آموزان آن کلاس دارد.
۸- قیاس با مزاج شخصی که از معتدلترین صنف و در معتدلترین دوران عمر خود بوده و اندامش معتدلترین مزاج ممکن را دارد.
حالا که درباره قیاس مزاجهای انواع و اصناف و اشخاص مختلف دانستیم لازم است بدانیم که معتدلترین مزاجها در بین انواع و اصناف و … چطور معلوم می شود؟ چه نوعی از همه انواع معتدلتر است؟ یا چه صنفی از یکنوع خاص معتدلتر می باشد؟
معتدلترین مزاجها :
معتدلترین صنف—-> مردم ساکن در خط استواء زمین به شرط آنکه شرایط مسکن آنها مناسب بوده و خللی در مزاجشان ایجاد نشده باشد به صورت طبیعی دارای معتدلترین مزاج در بین مردم زمین هستند. پس از آنها مردم اقلیم چهارم معتدلترین مزاج را دارند(درباره اقلیم چهارم می توانید به جلد دوم کتاب دروس هیئت و دیگر رشته های ریاضی تالیف علامه حسن زاده آملی مراجعه بفرمایید).
معتدلترین اندامها—-> در بین همه اندامهای بدن، مزاج پوست از همه معتدلتر است و پوست کف دست از پوست بقیه نقاط بدن معتدلتر و پوست نوک انگشتان و مخصوصا انگشت اشاره نیز از پوست بقیه کف دست معتدلتر بوده و مزاج آن از همه مزاجها به مزاج معتدل واقعی شبیه تر و نزدیکتر می باشد. دلیل این امر اینست که پوست از لیف عصبها و از رگهای باریک تشکیل شده و حرارت رگها و خون درون آنها و سرمای لیف عصبها در آمیزش با یکدیگر به اعتدال رسیده اند.
به همین دلیل است که مردم بوسیله کف دست گرما و سرمای اشیا را می آزمایند و پوست وسیله ای شده برای سنجش گرما یا سرما و یا زبری و نرمی. در بین همه اندامهای بدن، پوست کف دست می تواند بهترین و صحیح ترین قضاوت را درمورد گرما و سرما و … داشته باشد بنابراین مزاج سایر اندامها را در قیاس با مزاج پوست کف دست مشخص می نمایند. مثلا لمس قلب با پوست کف دست باعث ایجاد احساس گرما می شود بنابراین مزاج قلب گرم است و یا لمس موی سر با پوست دست احساس سردی و خشکی به وجود می آورد پس مزاج مو سرد و خشک می باشد.
بطور کلی مزاج همه اندامهای بدن در قیاس با مزاج پوست کف دست مشخص می گردد.
در پست بعدی درباره مزاج اندامها بیشتر توضیح داده و انشاءالله وارد مبحث اخلاط می شویم.
طب سنتی قسمت هفتم (مزاج اندامها و مزاج سالهای عمر)
همه اندامهای بدن تا زمانی دارای قوت بوده و درست کار می کنند که مزاج معتدل داشته باشند. بنابراین برای تشخیص معتدل بودن یا نبودن مزاج اندامها باید مزاج مخصوص به هر اندامی را بدانیم.
اما مزاج اندامها و اخلاط مختلف بدن در قیاس با پوست کف دست ، عبارتند از:
اندامها و اخلاط گرم : دل(قلب) – خون شریانها – جگر – صفرا – خون دیگر رگها – گوشت – رگهای شریان – رگهای دیگر – پوست
اندامها و اخلاط سرد : بلغم – مو – استخوان – غضروف – رباط – وتر – غشاء – عصب – نخاع – دماغ(مغز)
اندامها و اخلاط مرطوب : بلغم – خون – دماغ – فربهی(چربی) – شش(ریه) – جگر – سپرز(طحال) – گوشت عضله – گوشت دل – گوشت گُرده
اندامها و اخلاط خشک : مو – استخوان – غضروف – رباط – وتر – غشاء – رگ – اعصاب حرکتی – دل(قلب) اعصاب حسی
وتر= الیاف پیوند دهنده عضله به استخوانها
غشاء= غلاف ، شامه
سپرز= طحال
حال می رسیم به بحث مزاج سالهای عمر انسان.هر انسانی در طول مدت طبیعی عمر خود چهار مرحله اصلی را پشت سر می گذارد که هریک از این مراحل، دارای مزاج مخصوص به خودش می باشد.مراحل مختلف عمر انسانها ومزاج خاص آنها را به صورت مفصل و جداگانه بررسی میکنیم:
۱- دوران کودکی : این دوره از هنگام تولد هر شخصی شروع شده و تا حدود سن ۱۵ الی ۱۶ سالگی ادامه می یابد. دوران کودکی، دوران رشد و پرورش و بالیدن بدن انسان است. بدن در هنگام تولد دارای رطوبت زیادی می باشد که به آن رطوبت مادرزادی می گویند. رطوبت مادرزادی، رطوبت اصلی بدن بوده و نقش بسیار مهمی در سلامتی و طول عمر انسان ایفا می کند. این رطوبت در دوران کودکی و بخصوص در اوایل تولد، بسیار زیاد بوده و به همین دلیل است که قنداق و محل خواب کودکان تازه متولد شده همیشه مرطوب می باشد و بدن آنها بسیار نرم و شکننده است.
اگر بدن انسان را شبیه چراغهای پیه سوز قدیمی در نظر بگیریم رطوبت مادرزادی نقش روغن درون چراغ را دارد که هرچه روغن بیشتری در محفظه چراغ موجود باشد زمان سوختن و روشنایی چراغ نیز بیشتر می گردد.به همین قیاس، رطوبت بیشتر و باکیفیت تر مادرزادی می تواند باعث طول عمر و سلامتی بدن در سالهای عمر انسان بشود.
مزاج بدن انسان در دوره کودکی، گرم و مرطوب می باشد.
۲- دوران جوانی : از زمان پایان دوران کودکی تا حدود ۳۰ سالگی را دوران جوانی می گویند. در این دوره، بدن انسان همچنان به رشد و نمو خود ادامه می دهد اما مقدار رشد بدن از ۱۵ سالگی به بعد کم شده و رفته رفته کاهش بیشتری پیدا می کند تا اینکه در حدود سن ۳۰ سالگی به طور کامل متوقف می گردد.از ۳۰ سالگی تا ۳۵ الی ۴۰ سالگی، رشد بدن متوقف شده اما بدن همچنان در حال تمامیت و کمال رشدی که به آن رسیده است باقی می ماند و هنوز دوران زوال بدن آغاز نگشته است.
در طول دوران جوانی، رطوبت بدن شروع به از بین رفتن کرده و بطور مرتب کاهش پیدا می کند اما گرمای بدن ثابت باقی می ماند. با وجود ثابت بودن گرما، کاهش رطوبت بدن باعث می شود که گرمای بیشتری احساس شود و به همین دلیل مزاج دوران جوانی، در قیاس با مزاج کودکی گرم و خشک می باشد.
نکته مهم اینجاست که مزاج جوانی از معتدلترین مزاجهای عمر است اما به نسبت مزاج کودکی، گرمتر و خشکتر از دوران کودکی بوده و به قیاس با مزاج پیری، گرم و مرطوب خواهد بود.
از حدود ۳۵ سالگی به بعد، کاهش رطوبت بدن شدت پیدا کرده و همزمان با کاهش شدید رطوبت مادرزادی، گرمای بدن نیز شروع به کم شدن می کند زیرا مایه اصلی گرمای بدن همین رطوبت مادرزادی است.
مصرف شدن رطوبت مادرزادی بدن به چند دلیل اصلی صورت می گیرد. دلیل اول وجود هوا در محیط و خروج رطوبت از بدن بوسیله تنفس و یا تعریق بدن می باشد. دلیل دوم، گرمای ناشی از سوخت و ساز بدن است. گرمای بدن مقادیر زیادی از رطوبت مادرزادی را می سوزاند تا گرمای لازم برای سوخت و ساز بدن را فراهم کند و دلیل بعدی نیز حرکتها و اعمال و کارهای روزانه و همینطور غمها و شادیها می باشد. مصرف گرما و رطوبت در بدن، دایمی است و بوسیله خوردن و آشامیدن و هضم غذا، گرما و رطوبت مصرف شده در بدن، جبران و جایگزین می گردد ولی همواره میزان مصرف آن بیشتر از مقدار جایگزین شده می باشد. علاوه بر این، با گذشت عمر از قدرت هضم و جذب غذا توسط معده کم می شود که این مسئله نیز باعث کاهش بیشتر سرمایه گرما و رطوبت مادرزادی بدن می گردد.
پس بطور کلی مزاج بدن در دوران جوانی گرم و خشک است که همین گرمای بیشتر بدن دلیل هیجانات و احساسات شدید در جوانی می باشد.
۳- دوران کهولت (میانسالی) : از پایان جوانی تا حدود سن شصت ۶۰ سالگی را دوران کهولت و یا دومویی(شاید اشاره به موی جو گندمی باشد!) می نامند. در این دوران بدن هنوز بهره ای از قوت جوانی دارد. در دوران کهولت، کاهش گرما و رطوبت همچنان ادامه پیدا می کند.بنابراین مزاج دوران کهولت سرد و خشک می باشد.
۴- دوران پیری : از شصت سالگی به بعد دوران پیری می باشد که تا آخر عمر ادامه پیدا می کند. از اوایل پیری و حتی گاهی از همان اواخر کهولت، کاهش رطوبت بدن متوقف شده و رطوبت بدن آرام آرام رو به زیاد شدن می گذارد که به همین دلیل مزاج دوران پیری سرد و مرطوب است. همین افزایش رطوبت بدن در پیری است که منجر به مرگ می شود. در پیری با وجود افزایش رطوبت، گرمای بدن به کاهش خود ادامه می دهد و این روند آنقدر ادامه می یابد که به یکباره رطوبت بدن جمع شده و این رطوبت بیش از حد، ناگهان گرمای باقیمانده بدن را جذب کرده و بدن را از بین می برد. برای مثال شمعی را در نظر بگیرید که مدتها روشن بوده و در لحظات آخر عمرش می باشد. اطراف شمع را پارافین مایع پر کرده ولی شعله شمع کوچک و کم سو گردیده است. ناگهان رطوبت بیش از حد اطراف شمع که ناشی از پارافین مایع می باشد، گرمای ناچیز شعله شمع را بلعیده و شمع را خاموش می کند. این شبیه همان اتفاقی است که در دوران پیری و در لحظه مرگ برای انسان پیش می آید.
باز هم تاکید می کنیم که مزاج پیری در قیاس با مزاج کهولت مرطوب است. وگرنه درکل و در قیاس با مزاج کودکی و جوانی، همانند مزاج کهولت سرد و خشک می باشد.
این مبحث نیز به پایان رسید اما ذکر نکته ای در اینجا ضروری است:
فضیلت دوران پیری اینست که طول دوران پیری با طول دورانهای کودکی،جوانی و کهولت برابر باشد. یعنی در حالت عادی و برای شخصی که درست و سالم زندگی کرده، دوران پیری باید ۶۰ سال طول بکشد(مجموع دوران کودکی،جوانی و کهولت) و بنابراین عمر طبیعی انسان صد و بیست سال می باشد وگرنه شخص زندگی کاملا سالم و طبیعی نداشته است.
انشاءالله در پستهای بعدی بحث مزاج را ادامه می دهیم

طب سنتی قسمت هشتم (ادامه بحث مزاج، مزاج مادرزادی، مزاج مرد و زن)
در این پست بحث مزاج را با مزاج مادرزادی و تاثیر آن بر بدن در طول مدت عمر و مزاج اصناف مرد و زن ادامه می دهیم و در آخر قوای طبیعی بدن را بررسی میکنیم.
یکی شدن مزاج اصلی شخص با مزاج سنین عمر وی باعث تشدید مزاج شده و ضعف و بیماری پدید می آورد. مخصوصا اگر مزاج اکتسابی شخص که بوسیله نوع غذاهای مورد استفاده و نوع رفتار و اعتقادات فرد و … تعیین می گردد نیز با مزاج مادرزادی و مزاج سنین عمر مشابه باشد ممکن است بیماریهای جدی و مرگباری را در بدن به وجود آورد.
اگر مزاج اصلی شخص(مزاج مادرزادی) گرم و خشک باشد فرد مورد نظر در بیشتر سالهای عمر به جوانان ماند و حال جوانی دارد. این فرد در دوران جوانی به دلیل تشدید گرما و خشکی مزاجش، زیاد بیمار می شود و حالش بد خواهد بود تا زمانی که به دوران کهولت برسد و مزاجش متعادل گردد. البته به شرط اینکه مزاج شخص همان مزاج اصلی باقی بماند و تغییر نکند(مزاج کسبی نداشته باشد یا مزاج کسبی اش هم گرم و خشک باشد). اگر این فرد در دوران جوانی اقدام به درمان با مزاج مخالف کند یعنی غذاهایی بخورد یا اعمالی انجام دهد که دارای مزاج سرد و مرطوب باشند، به تعادل مزاج رسیده و بیمار نخواهد شد. زمان بیماری چنین شخصی هم متفاوت می باشد مثلا در فصل تابستان که مزاج گرم و خشک دارد این فرد بیشتر بیمار می گردد و حال مناسبی نخواهد داشت.
اگر مزاج اصلی شخصی گرم و مرطوب باشد احوالش به کودکان می ماند و کارهای کودکانه کرده حالت کودکانه دارد. این فرد در کودکی بیشتر دچار بیماری میشود و در دوران جوانی به بیماریهای ناشی از گرما (مثل سردرد یا جوش و آکنه) مبتلا می گردد. این شخص جوانی پر شور و هیجانی داشته و درکهولت سالم و تندرست خواهد بود. البته باز هم به شرطی که مزاج کسبی اش با مزاج اصلی تفاوت نداشته باشد.
به همین ترتیب می توانید حالات سایر مزاجهای اصلی را نیز در طول مدت عمر پیش بینی کنید مثلا اگر مزاج اصلی فرد سرد و خشک باشد زود پیر می شود و موهایش در سنین پایین سفید می گردد و … .
مزاج اصناف (زن و مرد) :
مزاج مردان گرم و خشک و مزاج زنان سرد و مرطوب است و البته این مزاجها در قیاس مزاج مردان با زنان می باشد یعنی مزاج مردان در مقایسه با مزاج زنان گرمتر و خشکتر است و مزاج زنان در قیاس با مزاج مردان سردتر و مرطوبتر، وگرنه در جای خود و در حد خاص خود، هم مزاج مردان و هم مزاج زنان هر دو معتدل است. به عبارت دیگر اعتدال مزاج زنان سردتر و مرطوبتر از اعتدال مزاج مردان است و … .
قوت طبیعی : قوت طبیعی بدن از جگر خیزد که این قوت همان قوت رشد و نمو و پروریدن و بالیدن و پذیرفتن غذا در بدن می باشد.
قوت حیوانی : این قوت از دل(قلب) برمی خیزد و همان قوت حرارت و تحرک رگها در بدن است.
قوت نفسانی : این قوت از دماغ(مغز) خیزد و همان قوت حس و حرکت و تفکر و تدبیر می باشد.
چون مزاج مردان گرم و خشک است قوتهای مردان در همه کارها از زنان بیشتر است و هرگاه که مزاج گرم و مرطوب باشد قوت طبیعی و اعمال مربوط به آن کاملتر انجام می گیرد.
چون در کودکی مزاج پسران به نسبت مزاج دختران گرم و مرطوب است بنابراین رشد و نمو پسران در کودکی بیش از دختران می باشد ولی در دوران جوانی مزاج دختران در قیاس با مزاج پسران گرم و مرطوب است به همین دلیل رشد و نمو دختران در جوانی بیشتر از پسران است.
در کل و در همه کارها و سالهای عمر، قوت حیوانی و قوت نفسانی در مردان بیشتر از زنان می باشد ولی قوت طبیعی در دوران جوانی در مردان کمتر از زنان است. به همین دلیل زنان رگهایشان باریکتر و مشامشان بسته تر و گوشت اندامشان لطیف تر و نازکتر و بر هم نشسته تر از مردان است تا بدینوسیله مایه های خام در بدن آنها بیشتر جمع گردد و کمتر تحلیل برود. به این دلیل است که عمر زنان معمولا بیشتر از مردان می باشد.
در عوض رگهای مردان فراخ تر(گشادتر) و مشام آنها گشاده تر و تدابیر و اندیشه های آنان بهتر و درست تر از زنان بوده و چون مایه های(خلط های) خام در بدن مردان کمتر جمع می شود و بیشتر تحلیل می رود بدن مردان خشن تر و عمرشان کوتاهتر از زنان است (البته در دنیای امروزی و با پیشرفت علم و مشارکت بیشتر زنان در جامعه و امور زندگی، مزاج زنان و مردان تغییراتی کرده و بسیاری از زنان دارای تفکر و اندیشه بهتری نسبت به مردان شده اند بنابراین در مطالعه طب سنتی باید به تغییرات در جامعه و فرهنگ و اثر آن بر مزاج انسانها توجه بیشتری داشته باشیم).
در پستهای بعدی به بحث مزاج چاقی و لاغری و نیز عادتهای افراد می پردازیم. انشاءال

طب سنتی قسمت نهم ( مزاج فربهی-چاقی- و لاغری)
انواع چاقی عبارتست از پرگوشت بودن و پر چربی بودن و لاغری هم شامل دو نوع کم گوشت و کم چربی می شود. مزاج انواع چاقی :
پر گوشت : گرم و مرطوب
پر چربی : سرد و مرطوب
و نیز مزاج انواع لاغری :
کم گوشت : سرد و خشک
کم چربی : گرم و خشک
همانطور که ملاحظه می فرمایید عامل اصلی چاقی بدن رطوبت و عامل لاغری خشکی بدن می باشد.
البته تاثیر چاقی و لاغری مادرزادی بر بدن متفاوت است. چاقی مادرزادی معمولا باعث غلبه مزاج سرد و مرطوب بر بدن می شود. رنج و غم و اندوه نیز باعث غلبه سردی بر مزاج بدن می گردد. خواص مزاجهای مختلف در چاقی و لاغری عبارتند از :
مزاجهای سرد یا خشک : در مزاجهای سرد بخصوص سرد و مرطوب، رگها باریکتر و بدن کم خونتر می باشد و چربی موجود در خون برای استفاده بدن قابل تبدیل به غذا نیست یا دیر به غذا تبدیل می شود. به همین دلیل افراد مبتلا به چاقی از نوع سرد و مرطوب طاقت تحمل گرسنگی را ندارند و چربی بدنشان زیاد می باشد(وقتی مزاج بدن سردتر از حالت عادی باشد چربی داخل خون سفت شده و به گوشت و دیواره داخلی رگهای خونی می چسبد و بدن چربی می آورد). افراد صاحب این مزاجها اکثرا دارای اندامهای آکنده و گوشت سخت هستند و نیز رگهای باریک و خون کم.
مزاجهای گرم یا مرطوب : افراد صاحب این مزاجها دارای اندام کمتر آکنده، گوشت نرمتر، چربی و پیه کم در بدن، رگهای گشاد و خون زیاد بوده و به دلیل قابلیت تبدیل سریع چربی به غذا در بدنشان، طاقت بیشتری برای تحمل گرسنگی دارند.
مزاج معتدل : اگر مزاج بدن معتدل باشد مقدار گوشت بدن بیشتر از چربی و پیه بوده و گوشت بدن نه سخت است و نه نرم و رگها و خون نیز میانه اند( حالت عادی دارند).
مزاج عادتها : عملی که بصورت طولانی مدت و اندک اندک انجام گیرد عادت نام دارد. عادت کردن به چیزهای خوب، مفید است و ترک آنها برای بدن زیان دارد. عادت کردن به چیزهای بد، ضرر داشته ولی بعد از عادت کردن به این چیزها، ترک آنها هم زیان دارد. اگر بدن به چیز بدی عادت کرده باشد ترک کردن آن ضرر داشته و ترک نکردنش برای بدن بهتر است مگر اینکه به مرور زمان و اندک اندک ترک شود.
انجام عملی که بد بوده و برای بدن مضر است برای کسی که به آن عمل عادت کرده، زیان کمتری دارد نسبت به کسی که به آن عمل عادت نکرده است.
اگر مزاج مادرزادی شخصی بد باشد برای عوض کردن آن، نباید با عجله اقدام نمود بلکه باید این کار را اندک اندک بوسیله عادت دادن بدن به خوراکیها و رفتار متفاوت انجام دهیم. ترک هر عادتی اگر یکباره صورت گیرد برای بدن زیانبار خواهد بود.
طب سنتی قسمت دهم ( شناختن مزاج معتدل از نا معتدل)
تشخیص مزاج معتدل از نا معتدل پنج راه دارد :
۱ – دست بر اندامها نهند اگر بدون علت خاصی، زیاد گرم باشد مزاج گرم است و اگر سرد باشد مزاج نیز سرد است و در غیر اینصورت معتدل.
۲ – بر گوشت اندامها بنگرند اگر سخت باشد مزاج خشک است و اگر نرم باشد مزاج مرطوب می باشد.
۳ – بر اندامها و مقدار گوشت و پیه آنها بنگرند :
گوشت و پیه برابر—> نشانه مزاج سرد و مرطوب است که سردی و رطوبت برابرند ولی اگر پیه و چربی بیشتر باشد سردی بیش از رطوبت می باشد.
زیادی گوشت—> مزاج مرطوب
کمی گوشت—> مزاج خشک
زیادی چربی و پیه—> مزاج سرد
کمی چربی و پیه—> مزاج گرم
اگر گوشت و چربی بدن هردو کم باشد نشانه مزاج گرم و خشک است.
دلیل وجود پیه و چربی بدن، وجود چربی در خون است که در اندامهای افراد سرد مزاج، این چربی به واسطه سرمای طبع، فسرده شده و روی اندامهای سرد مثل پوست و غشاء و … رسوب می کند و اگر مزاج گوشت نیز سرد باشد روی گوشت هم رسوب می کند. به همین دلیل است که چربی روی اندامهای گرم مثل قلب و جگر خیلی کمتر رسوب می کند و وجود چربی در بدن زنان هم بخاطر اینکه طبعشان سردتر از مردان می باشد بیشتر است.
۴ – نگاه کردن به موی بدن : حالات مو در مزاجهای مختلف به شرح ذیل می باشد
مزاج گرم : موی بسیار و پرپشت و معمولا چرب
مزاج سرد : موی کم و باریک، رنگ موی سرخ مایل به سپیدی و زردی
مزاج خشک : موی جعد(فر) و بر هم شکسته
مزاج مرطوب : موی راست و ناشکسته
موی قهوه ای یا اشقر(سرخ مایل به نارنجی) نشانه تعادل مزاج است.
۵ – نگاه کردن به پوست : پوست سرخ نشانه مزاج گرم و پوست سفید نشانه مزاج سرد است. پوست تیره با رنگ گرفته مزاج سرد را نشان می دهد ولی پوست سیاه شفاف نشانه مزاج گرم و خشک است. رنگ مایل به سیاهی پوست و نیز موی زیاد بدن و لاغری از نشانه های مزاج گرم و خشک است.
سینه پهن و رگهای گشاد و نبض عظیم و دلاوری و عضله های برجسته و پیدا نشان دهنده اعتدال مزاج می باشد.
در مبحث بعدی به شناختن مزاج اندامها می پردازیم. انشاءالله

طب سنتی قسمت یازدهم – مزاج اندامها ( مزاج مغز )
برخی از نشانه های دماغ ( مغز ) معتدل عبارتند از: سر بزرگ همراه با گردن ستبر و سینه فراخ و استخوانهای مهره های پشت قوی که دلالت بر اعتدال مزاج مغز و زیرکی و حال خوب مغز دارند. سر کوچک یا سر بزرگ همراه با گردن نازک و سینه لاغر و مهره های ضعیف کمر نشانه عدم اعتدال مزاج و بد حالی مغز است.
نشانه های دماغ گرم مزاج: رنگ و روی چشم به سرخی می گراید و رگهای آن برجسته و پیداست. موی سر پس از تولد زود بر آید و رنگ موی سر سیاه یا سرخ باشد که هر چه مزاج گرمتر باشد سیاهی یا سرخی رنگ موی سر بیشتر می شود. با بالا رفتن سن جلوی موهای سر می ریزد (زود اصلع می شود) که دلیلش غلبه حرارت است (ریزش موهای سر به دلیل غلبه حرارت مغز). شخص از هوای گرم و آفتاب و طعامها و شرابها و بوها و عطرهای گرم مزاج دچار سردرد می شود و خوابش سبک است.
نشانه های دماغ سرد مزاج: موی سر راست و ناشکسته و رنگ آن مایل به زردی یا سپیدی است. رنگ چشم سرخی ندارد و رگهایش باریک و ناپیداست. خوابش سنگین و ترشحات بینی اش زیاد می باشد.
نشانه های دماغ خشک مزاج: موی سر زیاد و چرب و پرپشت است و زود در می آید و مایل به جعدی ( فر بودن موها ) می باشد و جلوی موهایش زود می ریزد. خوابش کم و سبک است و دارای حواس تیزی است چنانکه صداهای آهسته و بوها و طعم اندک و ضعیف طعامها را زود می فهمد و حس می کند. ترشحات بینی اش بسیار کم است و اغلب ترشحات بینی ندارد.
نشانه های دماغ دارای مزاج مرطوب: خوابش سنگین است و حواسش کند می باشد چنانکه حس بویایی و چشایی و … ضعیفی دارد و ترشحات بینی اش بسیار زیاد است.
نشانه های دماغ دارای مزاج گرم و خشک: خوابش بسیار کم و سبک بوده و موی سرش زود رشد می کند و موی بسیار و جعد و سیاه رنگ دارد و زود هم اصلع می شود (جلوی موهایش زود می ریزد ). رنگ و رویش سرخ یا گندمگون است. دارای حواس تیز و حساسی می باشد و هیچ ترشح و رطوبتی در بینی ندارد که همین مساله باعث خشک بودن رگهای بینی گردیده و معمولا در هوای گرم زود خون دماغ می شود.
نشانه های دماغ دارای مزاج گرم و مرطوب: در حالت اعتدال ترشحات بینی معمولی است و آبکی نیست. رنگ و رویش خوب و روشن بوده، رگهای چشمش زیاد و پیداست. موی سرش نا شکسته یا کم شکسته بوده و رنگش به سرخی می گراید (موی خرمایی رنگ). ولی اگر مزاجش دارای اعتدال نباشد در اثر چیزهای گرم سرش اندکی سنگین می گردد و دفع ترشحات و رطوبت از بدنش به خصوص از بینی اش زیاد می شود. باد جنوبی و حمام و هر چیز گرم و مرطوبی سخت برایش ضرر داشته و باعث بروز بیماریهای سر برای وی می گردد. نمی تواند به راحتی بخوابد و کابوس می بیند و حواسش کند و ضعیف خواهد شد.
نشانه های دماغ دارای مزاج سرد و خشک: رنگ و رویش تیره و گرفته بوده و گاهی رنگ موی سرش به زردی می گراید و زود سپید می شود. اگر خشکی غلبه داشته باشد زود اصلع می شود و هر چیز سردی برایش زیان داشته باعث بیماری اش می گردد. در جوانی حواسش تیز و حساس بوده اما در سالهای بعدی از بین می رود و حواسش کند و ضعیف می شود. اندکی سبکسار است.
نشانه های دماغ دارای مزاج سرد و مرطوب: همان مشخصات و ویژگیهای مغز دارای مزاج سرد و مغز دارای مزاج مرطوب را همزمان با هم دارد ولی شدتش بیشتر می باشد.
انشاءالله در پست بعدی به بحث مزاج چشم می پردازیم.
طب سنتی – قسمت دوازدهم ( مزاج چشم )
نشانه های چشم گرم مزاج: حرکتهای چشم و پلک زدن زود به زود بوده، رنگ چشم به سرخی می گراید و رگهای چشم پیداست.
نشانه های چشم سرد مزاج: دقیقا بر عکس مشخصات چشم گرم مزاج است.
نشانه های چشم خشک مزاج: چشم کوچک و خشک بوده، اشک آن کم و گوشه چشم مرطوب نمی باشد. حرکت چشم سبک بوده و رگهای آن باریک است. معمولا شخص به چشم درد مبتلا نمی گردد.
نشانه های چشم تر مزاج: رطوبت زیاد چشم باعث می شود تا چشم بزرگ باشد و همواره گوشه چشم مرطوب است. اشک چشم معتدل و عادی است.
طب سنتی – قسمت سیزدهم ( مزاج قلب )
قلب گرم مزاج : شخص دارای نبض و نفس عظیم و متواتر۱ بوده، شجاع و چابک و بانشاط می باشد. گرمای زیادی طبع باعث شتابزدگی و تهور گردیده و زود عصبانی می شود. سینه اش پهن است و موی بسیار دارد. اگر همراه سینه پهن دارای سر کوچکی باشد نشانه گرمای زیادی قلب بوده و اگر سینه کوچک و سر بزرگ باشد نشانه سردی قلب است. اگر قلب گرم باشد، مزاج همه اندامهای دیگر را نیز گرم می کند مگر اینکه مزاج جگر(کبد) سرد باشد و سرمای آن با گرمای قلب مقابله و برابری کند.
قلب سرد مزاج : شخص دارای نبض و نفس ضعیف و آهسته و متفاوت (متغیر) بوده، بددل و تنبل و کسل می باشد. سینه اش بی مو بوده و اگر مزاج جگر گرم نباشد و با سرمای قلب مقابله نکند، آنگاه مزاج کل اندامها سرد می گردد (البته منظور بطور نسبی می باشد، یعنی مزاج کل اندامها سردتر از حالت معمولی خواهد بود نه اینکه مثلا مزاج گرم عضله ها به مزاج سرد تبدیل شود!)
قلب خشک مزاج : شخص دارای نبض و نفس سنگین (صلب) بوده و رفتارش کند خواهد بود. دیر و آهسته عصبانی می شود و هنگام عصبانیت، سخت و مشکل آرام می گیرد. لجوج و لجباز بوده و اگر جگر به قدر کافی مرطوب نباشد، مزاج کل اندامها خشک می گردد ( باز هم بطور نسبی).
قلب تر مزاج : شخص دارای نبض و نفس نرم و روان بوده، حالتش در هر کاری خیلی زود تغییر می کند. زود عصبانی شده و زود آرام می گیرد و اگر جگر به قدر کافی خشک نباشد، مزاج کل اندامها مرطوب می گردد.
قلب گرم و خشک : شخص دارای نبض و نفس سنگین و عظیم و سریع و متواتر بوده و سینه اش پر موست. سریع و چابک و لجباز می باشد و زود عصبانی شده و دیر آرام می گیرد.اگر سینه اش پهن باشد آنگاه باعث می شود قدرت و سرعت و تواتر تنفس بسیار بیشتر گردد.
قلب گرم و مرطوب : شخص دارای نبض و نفس عظیم بوده ولی سریع و متواتر نیست یعنی نبض و نفسی عظیم و آرام و ناشمرده خواهد داشت. در کارها سبک و چابک است اما نه به اندازه مزاج گرم و خشک. موی سینه اش نسبتا زیاد است. زود عصبانی شده و زود آرام می گیرد.
قلب سرد و مرطوب : شخص دارای نبض و نفس ضعیف و آرام و غیر متواتر (ناشمرده) بوده موی سینه اش بسیار کم می باشد. بددل، تنبل، کسل و لجباز بوده و می تواند خودش را با شرایط مختلف تطبیق داده و با هر موقعیتی کنار بیاید و بسازد.
قلب سرد و خشک : شخص دارای نبضی سنگین (صلب) و ضعیف بوده، نفسی معتدل و آرام و ناشمرده دارد. سینه اش بی مو یا کم موست.خیلی سرحال و با نشاط نیست و نسبتا کسل و تنبل می باشد. کمتر عصبانی می شود ولی زود کینه به دل می گیرد و دیر فراموش می کند.

۱- متواتر: پشت سرهم، پیوسته

طب سنتی – قسمت چهاردهم ( مزاج جگر )
رگهایی که از جگر روییده و از آن خارج شده را آورده می گویند. اما مشخصات مزاجهای مختلف جگر (کبد)به شرح ذیل می باشد:
جگر گرم : دارای رگهای (آورده) فراخ بوده و صفرای فراوانی در جگر تولید می شود. خون شخص گرم بوده و در صورت سرد نبودن قلب، مزاج بقیه اندامها نیز گرم می گردد. جگر گرم در دوران کهولت به جای صفرا، سودا تولید می کند و شکم موی بسیار دارد مخصوصا در نیمه راست شکم.
جگر سرد : دارای رگهای تنگ و باریک بوده و رطوبتش بسیار است. خون شخص سرد بوده و شکمش بی مو می باشد. اگر قلب به اندازه کافی گرم نباشد مزاج همه اندامهای بدن سرد خواهد شد.
جگر خشک : خون ستبر(غلیظ) و اندک بوده و رگهای جگر سخت(صلب) می باشد. در این حالت حتی اگر مزاج قلب به اندازه کافی مرطوب باشد باز هم قادر به جبران خشکی جگر نبوده و مزاج کل اندامهای بدن خشک می گردد.
جگر مرطوب : رگهای جگر نرم و بدن دارای خون فراوان می باشد. اگر مزاج قلب خشک نباشد، همه اندامها نرم و مرطوب خواهند بود.
جگر گرم و خشک : رگهای جگر فراخ و گشاد ولی سخت و صلب می باشد و خون درون بدن به شدت غلیظ و اندک خواهد بود. جگر صفرای بسیار زیادی تولید می کند که از صفرای تولید شده در هر مزاجی بیشتر است. شکم دارای موی بسیار زیادی می باشد. جگر در دوران کهولت بجای صفرا، سودا تولید می کند.
جگر گرم و مرطوب : در این مزاج خون بدن از همه مزاجهای دیگر بیشتر بوده و رگهای بدن و مخصوصا رگهای جگر(آورده) فراخ و غلیظ بوده، همه اندامها گرم و نسوج بدن نرم می باشد. موی بدن در این مزاج، کمی کمتر از مزاج سرد و خشک است. در این مزاج کیموسهای بد بسیار تولید می شود و شخص زیاد بیمار می گردد. اگر میزان گرما بیش از رطوبت باشد، تولید کیموسهای بد کاهش می یابد و کمتر است.
جگر سرد و مرطوب : رگهای جگر تنگ و باریک بوده، خون بدن نسبتا زیاد و آمیخته با رطوبت می باشد. شکم و مخصوصا حوالی جگر برهنه از موست و اگر حرارت قلب غلبه نکند، مزاج اندامها سرد خواهد بود.
جگر سرد و خشک : رگهای جگر باریک و سخت و صلب بوده، بدن دارای خون اندک و غلیظ می باشد. شکم و حوالی جگر از مو برهنه است. اگر حرارت قلب به سرمای جگر غلبه نکند، مزاج اندامها سرد خواهد بود و در صورتی که خشکی مزاج جگر بیش از سرمای آن باشد(غلبه خشکی جگر بر سرمای آن)بدن خشک خواهد شد.
نکته: گرما و یا سرمای قلب می تواند با گرما و یا سرمای جگر برابری کرده و اثرش را از بین ببرد و خشکی قلب نیز می تواند با رطوبت جگر برابری کند اما اگر جگر خشک باشد، رطوبت قلب قادر به مقابله با آن نمی باشد و همه اندامهای بدن خشک خواهد شد.
طب سنتی – قسمت پانزدهم ( مزاج معده )
معده گرم :
عمل گوارش غذا در این معده بیشتر از حد عادی است بنابراین هضم غذاهای سنگین به نیکی انجام شده ولی هضم غذاهای سبک بد بوده و غذاهای نرم و سبک در این معده سوخته و معده زود پاک می گردد و احتمال بروز سردرد زیاد است.
معده سرد :
خواهش طعام و گرسنگی بیش از گواریدن بوده و هضم غذا دیر صورت می گیرد. غذا در معده ترش شده و آروغ ترش بر آید. شخص میل به غذاهای سرد داشته و غذاهای سرد را بهتر می تواند بخورد اما از خوردن غذاهای سرد مزاج، رنجور و بیمار می گردد.
معده مرطوب :
تشنگی اندک بوده و میل شخص به طعامهای مرطوب زیاد است.
معده خشک :
تشنگی بسیار بوده و میل شخص به طعامهای خشک می باشد اما با وجود تشنگی زیاد، اندکی آب برایش کافی است و رفع تشنگی می کند و خوردن آب بسیار و یا طعامهای خشک بسیار برایش زیان داشته و آب زیاد، معده اش را سنگین می کند.
طب سنتی – قسمت شانزدهم ( مزاج خصیتین و مجراهای منی )
خصیه گرم:
اگر خصیه۱ گرم مزاج باشد بر زهار۲ موی بسیار می روید و شخص بسیار جماع می کند و بیشتر فرزندانش مذکر خواهند شد.
خصیه سرد:
علائمش دقیقا برعکس علائم خصیه گرم می باشد.
خصیه مرطوب:
دارای منی بسیار زیادی می باشد.
خصیه خشک:
بر زهار و حوالی آن موی بسیار دارد و دارای منی بسیار غلیظ بوده و زود محتلم می شود. بر جماع حریص است و دارای فرزندان زیاد خواهد بود. زود ارضاء شده و مشکل زود انزالی دارد و چنانچه بعد از انزال منی، بر جماع اصرار کند و ادامه دهد به شدت برایش مضر می باشد.
خصیه گرم و مرطوب:
موی زهار و حوالی آن به اندازه طبیعی بوده، منی اش بسیار زیاد و از نظر قوام، رقیق می باشد. با اینکه بر جماع حریص است ولی شهوتش از شخص دارای خصیه گرم و خشک، کمتر است و جماع زیاد ضرر نسبتا کمتری برایش دارد.
خصیه گرم و خشک:
بر زهار و حوالی آن موی بسیار داشته و شهوت بسیاری دارد. زیاده روی در شهوترانی به شدت برایش ضرر خواهد داشت.
خصیه سرد و مرطوب:
زهار و حوالی آن موی کمی داشته یا کلا خالی از مو است. معمولا بچه دار نمی شود و اگر هم صاحب فرزند بشود بیشتر فرزندانش دختر هستند. دیر به سن بلوغ می رسد و دیر ارضاء می گردد. شهوت کمی داشته و دارای منی بسیار و رقیق می باشد.
خصیه سرد و خشک:
موی زیادی بر زهار و حوالی آن دارد و دارای منی اندک و غلیظ می باشد. شهوت بسیار داشته، زیاد محتلم می شود و زود انزالی دارد.
————————————————————————————————————–
۱- خصیه: بیضه – خایه
۲- زهار: آلت تناسلی و ناحیه اطراف آن
طب سنتی – قسمت هفدهم ( شناخت اخلاط بدن)
خلط رطوبتی است که در بدن روان بوده و جایگاه طبیعی آن در بدن رگها، لنفها و اندامهایی است که میان آنها تهی و خالی باشد مثل معده، جگر، طحال و زهره.
اخلاط از غذاها تولید می شوند و برخی از آنها خوب و برخی بد می باشند. معیار خوبی یا بدی خلط، به میزان نقش آن خلط برای جایگزینی رطوبت تلف شده مزاج اصلی و مادرزادی بستگی دارد.
خلط خوب، خلطی است که باعث رشد و نمو بدن شود و رطوبت از دست رفته بدن را جبران کند. هر خلطی که چنین خصوصیتی نداشته باشد خلط بد محسوب شده و باید بوسیله داروها از بدن پاک بشود.
میزان و مقدار هر خلطی در بدن باید طوری باشد که تعادل مزاج کلی بدن را برهم نزند، زیرا که افزایش یا کاهش میزان هر خلطی روی کارکرد اخلاط دیگر نیز اثر گذاشته و وظایف آنها را نیز مختل می کند. بنابراین ممکن است خلطی که قبلا برای بدن خوب و مفید بوده، مقدارش در بدن کم یا زیاد شده و حالا خلط بد و مضر محسوب بشود.
بر این اساس اخلاط مضر برای بدن لااقل باید دارای یکی از این خصوصیات باشند:
۱- خلط از نظر کیفیت دچار مشکل بوده و به اصطلاح فاسد شده باشد.
۲- خلط از نظر کمیت دچار مشکل بوده و مقدارش در بدن بیشتر یا کمتر از حد متعادل باشد.
در بدن چهار خلط وجود دارد که عبارتند از: خون – صفرا – بلغم – سودا
طب سنتی – قسمت هیجدهم ( شناخت احوال خون )
خون یکی از اخلاط چهارگانه است که دارای طبع گرم و مرطوب می باشد و از هضم غذا تولید می گردد. طعامی که خورده بشود زمانی غذا نام می گیرد که به خون تبدیل گردد و غذای راستین و اصلی بدن خون است و بواسطه خون است که بدن پرورده شده و رشد می یابد. خون دو گونه است:
۱- خون موجود در جگر و رگهای آن (آورده): این خون به شدت سرخ بوده ( مایل به تیرگی ) و غلظت آن کمی زیاد است.
۲- خون موجود در قلب و رگهای آن ( شریانها ): این خون سرخ و درخشان بوده و گرم تر، رقیق تر و روان تر از خون جگر می باشد.
خون طبیعی : خون طبیعی و عادی دارای غلظت و رقت معتدلی می باشد که نه خیلی سفت و غلیظ و نه خیلی آبکی و رقیق است. سرخ درخشان بوده و رنگ آن باز و شفاف می باشد و تیرگی و کدری ندارد. خوش بو و شیرین بوده هیچگونه بوی تعفن و تهوع ندارد.خون طبیعی از جگری که دارای مزاج معتدل باشد تولید می شود، از غذاهای معتدل و همچنین بیشترین مقدار تولید خون در زمان کودکی و نیز در فصل بهار است و نیز پس از حرکتهای معتدل ( نرمش، کار سبک و … ) و پس از شادی ها و خوشی ها.
وظیفه و منفعت خون در بدن این است که سبب رشد و پرورش و تغذیه بدن بوده و در زمستان و هنگام پیری و کهولت سن گرمای بدن را تامین می کند و قوای حیاتی و حیوانی بدن از حرارت خون نیرو می گیرند و کارشان را انجام می دهند. خون پوست را روشن و شفاف و رنگ چهره را سرخ می کند.
خون غیر طبیعی : خون به دو صورت از حالت طبیعی خارج می شود:
۱- مزاج خون تغییر پیدا کند. یعنی خون از حد اعتدال خودش گرم تر یا سردتر یا خشک تر(غلیظ تر) یا مرطوب تر(رقیق تر) شود. در این حالت معمولا رنگ و طعم خون تغییر نمی کند ولی دمای خون و غلظت آن کم یا زیاد می شود بدون آنکه چیزی با خون آمیخته شده باشد.
۲- سایر اخلاط بدن یعنی صفرا، سودا و یا بلغم با خون مخلوط و آمیخته شود و آن را تباه کند. اگر صفرا با خون آمیخته شود طعمش تلخ می گردد و همچنین خون رقیق تر شده رنگش روشن تر می شود. اگر سودا با خون مخلوط شود، طعم خون ترش شده رنگش تیره گشته و غلیظ می گردد. اگر بلغم با خون آمیزش پیدا کند، مزه شیرین خون کم شده یا بطور کلی بی مزه می شود. اگر همرا با آمیزش بلغم با خون، حرارت کمی نیز به خون غلبه کند طعمش ترش شده و رقیق می گردد و خون بوی ترشی خواهد داد. اما اگر حرارت زیادی همراه با بلغم بر خون غلبه کند، خون شور گشته و غلظتش افزایش پیدا می کند.
انشاالله در قسمت بعدی احوال خلط بلغم را بررسی خواهیم کرد.

سردبیر

راه آسان‌تری برای ارتباط با کاربران‌مان پیدا کرده‌ایم :) عضویت در کانال

مطالب زیر را حتما بخوانید:

قوانین ارسال دیدگاه در سایت

  • چنانچه دیدگاهی توهین آمیز باشد و متوجه اشخاص مدیر، نویسندگان و سایر کاربران باشد تایید نخواهد شد.
  • چنانچه دیدگاه شما جنبه ی تبلیغاتی داشته باشد تایید نخواهد شد.
  • چنانچه از لینک سایر وبسایت ها و یا وبسایت خود در دیدگاه استفاده کرده باشید تایید نخواهد شد.
  • چنانچه در دیدگاه خود از شماره تماس، ایمیل و آیدی تلگرام استفاده کرده باشید تایید نخواهد شد.
  • چنانچه دیدگاهی بی ارتباط با موضوع آموزش مطرح شود تایید نخواهد شد.

  1. ناشناس گفته؛
    16:13 1394/11/05

    وضعیت از در انتظار به بدون‌استفاده تغییر یافت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لینک کوتاه:
0